عالم بزرگوار 1 1 سال های بسیار زیادی است در جامعه و رسانه ها غایب بود چنان بود که در این سالها هر از گاهی به یاد او می افتادیم و میخواستیم یادی و سخنی از ایشان بمیان آوریم، این پرسش برایم پیش میآمد که آیا ایشان سالم هستند یا دچار کسالت و ناتوانی هستند و گاه گمان می کردم که ایشان خود سکوتی عمیق اختیار نموده اند که بهتر است در تفکر و آرامش خود باشند.
از آخرین خبرهایی که از ایشان در رسانه پخش شد گویا در روزنامه اطلاعات چندین سال پیش بود که در یکی از دانشگاهها(یا نهادی دیگر) مراسمی برای تجلیل از ایشان برگزار شده بود و یا خواسته بودند برگزار کنند، یا ضمن برپایی مراسمی دیگر خواسته بودند از ایشان هم قدردانی کنند، و برای این کار از ایشان دعوت کرده بودند اما 1 حکیمی دعوت را نپذیرفته بود و از حضور خودداری کرده بود و ایشان از این همایشها و تجلیل های فرمایشی و نمایشی خشنود نبود و نیز با نپذیرفتن حضور در این گونه برنامههای ستایشی قصد درسدادن به مقامات سیاسی و فرهنگی را نیز داشتند.
اول شهریور ماه وقتی خبر درگذشت ایشان را شنیدیم، استاد گرانقدر با مرگ خود سکوت این سالیان را شکست و چندگاهی نام ایشان در رسانهها آمد خداوند رحمت خود را بر او ارزانی دارد و در جوار اولیاء و خاصان درگاه خودش جایگاه دهد.
استاد حکیمی از دانشمندان دینی بود و نظریات چندی در زمینه هایی داشتند از جمله طرح «مکتب تفکیک» بعنوان نوعی معرفتشناسی و متدولوژی برای فهم دین،با این شالودهٔ فکری که فهم دین و تفکر و تعقل در دین را بینیاز از فلسفهدانی میدانستند، با این استدلال، که قرآن کریم عرب جاهلی و ناآگاه از فلسفه را بعنوان مخاطب خود، و هر مخاطب دیگر را به تعقّل فرامیخواند اگر این تعقّل را همان فلسفهورزی معمول بدانیم، آیا عرب آن روز باید دو قرن صبر می کرد تا فلسفه یونان به سرزمین اسلامی برسد و ترجمه شود و فرا گرفته شود و آنگاه مسلمانان در قرآن و دین خو تعقل کنند؟
از دیگر ویژگیهای فکری استادحکیمی طرفداری وی از حکومت دینی بود و ایشان حکومت دینی مطرحشده در دیدگاه خود را «حکومت مسانخ» نامیدند البته قابل ذکر است که استاد حکیمی پیشتر سخنان زیادی پیرامون انقلاب و حکومت اسلامی وچشماندز آن، بیان داشته بود و این اصطلاح حکومت مسانخ را که بیان کرده بود مربوط به سال ها بعد از انقلاب هست و تا حدی با این بیان می خواست که نظر ویژهٔ خودش را درباره حکومت دینی اصلاح نماید و اگر نقایصی در حکومت دینی بوده است آن را مورد انتقاد قرار دهد به همین سبب در مجموعه مقالاتی که به نام عقل سرخ چاپ کرده بود این بحث را هم در بیان کوتاهی مطرح کرده بود که حکومت مسانخ یعنی حکومتی که همسنخ و مشابه حکومت امام علی علیهالسّلام باشد. در این حکومت آنچه مهم است اینکه شیوه حکومت و حکمرانی چگونه باشد، ویژگیهای این حکومت هم سنخ و شبیه حکومت معصوم است و نمونه این حکومت را تحقق حکمرانی طرح شده در عهدنامه مالک اشتر میدانسته است و میگوید اگر مالک اشتر در راه مصر کشته نمیشد و به مصر می رسید و مواد مدوّن در آن عهدنامه را در حکومت خود در مصر به کار میبست، آن حکومت نمونهای از حکومت مسانخ مورد نظر ایشان بود که باید الگوی حکومتهای اسلامی باشد.
آنجا ایشان درپی شرح حکومت مسانخ می گوید:«اندک اندک به مسئله اصلی رسیدیم که میخواستم مطرح کنم حاصل بحثهای پیشین این شد که آرمان والا و کمال مطلوب حکومت معصوم است و به هنگام فقدان حکومت معصوم باید به سراغ حکومتی شبیه حکومت معصوم رفت و من از آن به حکومت مسانخ تعبیر کردهام و این همان فلسفه سیاسی-الهی و الهی-سیاسی است که من ۲۰ سال است از آن دم زدهام [ در سال ۸۲ که بازنگری کرده گفته فزون از چهل سال است، یعنی از پانزده سال پیش ازانقلاب ] و در نوشته های خود از «سرود جشن ها» به بعد همواره همان را مطرح کردهام حکومت مسانخ یا مشابه یعنی چه؟ یعنی شبیه ترین و نزدیک ترین نوع حکومت به حکومت معصوم، حکومتی که بر پایه تعالیم معصوم پی افکنده شده باشد.(البته با نگرشی همه جانبه و جامع به این تعالیم، همراه با آگاهی های لازم زمانی، نه نگرش بستهذهنانهٔ بعضی از علمای متحجر و فقه خواندگان محدوداندیش بی استعداد. اینگونه نگرش را تحمیل کردن بر مذهب آل محمد «ص» خیانت است به تشیّع غنی و وسیع و مقاوم و جوانبنگر، خیانت است به تشیع جامع و انسانی و عمیق) حکومت یاد شده در عصر فقدان معصوم می تواند مرتبه دوم کمال مطلوب باشد اگر چنانچه باید...» ¹
از ویژگیهای این حکومت مسانخ ۶۰ مورد را نقل کرده و ۴۰ مورد آن را در همین کتاب آورده که برگرفته از متن همان عهدنامه مالک اشتر است²، که خوانندگان، خود یا آن را خواندهاند،یا میتواند در نهجالبلاغه بنگرند، اما در واقع این بحث و سخن مرحوم استاد حکیمی، نصیحت و گوشزد به مسئولان ومقامات و حکمرانان امروز و آنروز جمهوری اسلامی ایران، بعد از آن شعارها و وعدههای پیش و پس از انقلابی بود که در پی آن سکان مملکت را بدست گرفته اند!
پابرگی:
1- عقل سرخ، محمدرضا حکیمی صص ۳۲۶ تا ۳۲۷.
2- همان، صص ۳۲۷-۳۳٠.
برچسب:
نویسنده: باربد امیری